ضياء الدين جرجانى
78
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
بِالْحَقِّ » « 1 » ، يعنى خداى تعالى حكم به حق كند ، و حكم كردن به كفر و معصيت حق نباشد . سوم ، به معنى فرمودن است ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : « وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ » « 2 » و معلوم است كه خداى تعالى كسى را به كفر و معصيت نفرمايد . چهارم ، به معنى خبر دادن است و معلوم كردن ، چنان كه مىفرمايد : « وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ » « 3 » . بر اين وجه شايد كه گويند فعل با قضا و تقدير خداست ، زيرا كه خداى تعالى به طاعت ثواب دادن و به معصيت عقاب دادن تقدير كرده است و ما را خبر داده است . و معلوم آن است كه سبحان اللّه گفتن خداى را به پاكى و بىعيبى ياد كردن بود ، چون هر عيبى و فحشى و سفهى و ناپاكى به قول مخالف از وى بود و او آفريند ، و او خواهد و او قضا كند ، پس پاك و بىعيب كدام بود ؟ و در گفتن سبحان اللّه چه فايده بود ؟ بايد كه دروغ بود ؛ « تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا » . « 4 » ديگر ، معلوم است كه هر عاقلى واجب است كه شكر خداى تعالى گذارد و سپاس و منّتش دارد ، چون خداى تعالى - به قول مخالف - بيشتر عاقلان را از بهر دوزخ آفريده است ، و كفر و گناه و معصيت - كه كس را به دوزخ برد - وى آفريند و به خواست و قضاى او بود ، چگونه عاقل را شكر گذاردن وى واجب بود ؟ و به كدام نعمت سپاس و منتش دارد كه او را همه بلا و محنت مىرسد ؟ و چون چنين باشد بنده را رسد كه به كردار خدا راضى نباشد . و هر كه را اندكمايه عقل بود ، داند كه هر مذهبى كه بدين چنين ادا كند باطل باشد ، و هر آيتى كه در قرآن - كه مخالف ظاهر آن در چيزى كه گفتهاند - به حجت آورد ، آن را تأويلى و تفسيرى بود كه با حق راست آيد چون از عالمان برسد . فصل : در روزى بدان كه روزى آن بود كه ما را رسد كه در آن تصرف كنيم و منفعت گيريم ، بر وجهى
--> ( 1 ) . مؤمن / 20 . ( 2 ) . اسراء / 23 . ( 3 ) . اسراء / 4 . ( 4 ) . اسراء / 43 .